|
۱۳۸٦/٢/٢۸
آبی آبی
در سوگ شاخه های تکه تکه ی زیتون
۱۳۸٥/۱٠/۱۸
من از واژه ی غریب غربت نگاه آشنای خود را می دزدم و غریبان زمان را از بیم آشنایی با فردا به هر بهانه ای رها می کنم و واژه های تردید را از سر عادت تکرار می کنم
من در غروب به دنیا آمدم و در سحر بار سفر خواهم بست
۱۳۸٥/٧/٩
با مريمي كه مي شكفت گفتم:
شاملو (شکفتن در مه)
۱۳۸٥/٦/٢۳
اندوهت را با من قسمت كن
۱۳۸٥/۳/۱۸
۱۳۸٥/۱/٢۸
۱۳۸٤/۱٢/٢٩
۱۳۸٤/۱٢/٢٤
۱۳۸٤/۱٢/۱٧
۱۳۸٤/۱۱/۱٩
احمد شاملو
۱۳۸٤/۱۱/۱٢
۱۳۸٤/۱٠/۱۸
Deleted
۱۳۸٤/۱٠/۱
۱۳۸٤/٩/۱٥
۱۳۸٤/٩/٧
۱۳۸٤/۸/٢٧
۱۳۸٤/۸/٢٤
۱۳۸٤/۸/۱٧
۱۳۸٤/۸/۱۱
۱۳۸٤/۸/٦
۱۳۸٤/٧/۳٠
۱۳۸٤/٧/٢۳
۱۳۸٤/٧/۱۸
۱۳۸٤/٧/۱٦
۱۳۸٤/٧/۱٤
۱۳۸٤/٧/۸
۱۳۸٤/٧/٤
۱۳۸٤/٧/٤
۱۳۸٤/٧/٢
۱۳۸٤/٦/٢٥
|
